پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

حضرت علی ع فرمودند :

ما لابن آدم والفخر اوله نطفه و آخره جیفه

چه نسبتی میان انسان و غرور است. انسانیکه اولش از نطفه ای نجس و آخرش لاشه ای بدبوست.

چند روزی مهمانیم و بس.

پس چرا غرور ؟

همه داشته هایمان از اوست - پس غرور به کدامین داشته؟

به آنچه که توسط او به ما ارزانی گشته است؟

هیهات هیهات !!! 

جناب ابوالقاسم خان فردوسی:*

به جمشید بر گوهر افشاندند

مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودین

بر آسوده از رنج روى زمین

بزرگان به شادى بیاراستند

مى و جام و رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روزگار

به ما ماند از آن خسروان یادگار

«نوروز» بزرگترین جشن ملى ایرانیان، سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آریایى هاى ساکن در فلات ایران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ویژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران، ریشه تاریخى این جشن را به «جمشید پیشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را «نوروز جمشیدى» مى خوانند. این گروه معتقدند که جمشید شاه بعد از یک سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرین نشست و فاصله بین دماوند تا بابل را در یک روز پیمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردین ماه بود. چون مردم این شگفتى از وى بدیدند جشن گرفتند و آن روز را «نوروز» خواندند.

"سیر" : نماد گندزدایی و پاکیزگی .

"سرکه" : نماد پاک شدن و پاکی محیط و زدودن آلودگی.

"سنجد" : نشانه عشق و مهر.

"سمنو" : نماد خوبی و رشد.

"سبزه" : موجب فراوانی‌, برکت و خوشبختی و شادی.

"سیب" : نماد زایش و برکت در بین مردم ایران زمین.

"قرآن" : کتاب آسمانی مسلمانان , نشانه استواری و ایمان.

"سفره" : نماد گستردگی جهان و سفیدی آن نشانه پاکی و سفید بختی.

"آیینه" : نماد جهان بی‌پایان و بارگاه خداوندی.

"شمع" : آرزوی شادی و روشنایی زندگی و شعله افروخته نماد روشنایی و فروزندگی جاودانه.

"ماهی قرمز" : در تنگ بلور نماد روزی حلا‌ل.

"تخم مرغ رنگ شده" : نشانه رنگارنگی نژادهای مختلف بشری و تاکید بر اینکه بنی آدم اعضای یکدیگرند.**

نان": بنیاد تغذیه و در سفره نشانه برکت و روزی.

"گندم" : نماد روزی‌, فراوانی‌, خیر و برکت در زندگی.

 

*می دونم الان تو دلت چی می گی! "همه دمه عیدی می یان شعر از حافظ و مولانا می ذارن بعد این اومده از فردوسی شعر گذاشته!!!" بالا برید! پایین بیاید! فردوسی مقدم تره!!!

*شما به تمدن ایرانیان باستان توجه کنید... ایرانی به احترام سایر نژادها تخم مرغ رنگی سر سفره اش می گذاشته ...

نشخوار آدمیزاد حرف است:

اگر پرگویی می کنم ایرادی ندارد، حرف زدن خود نوعی از سرگرمی است.

نشسته پاک است:

به شوخی، شخصی است که به تمیزی بدن و جامه اش بی اعتناست.

نصیب کسی را کسی نخورد:

همانند: روزی کس را، کس نخورد.

نطقش کور شدن:

براثر گفتگو وجنجال سخن کسی قطع شدن، از ادامه صحبت بازماندن.

نظر زدن :

به چشم بد نگاه کردن، از نظر عوام چشم زخم بودن.

نشادرش تند است:

به شوخی، در کارها شتاب وعجله میکند

نسیه آخر به دعوا رسیه:

همانند: معامله نقدی بوی مشک میدهد.

نزن در کسی را تا نزنند درت را:

همانند: چو بد کردی مباش ایمن ز افات

نشترش بزنی خونش درنمی اید

در نهایت خشم و عصابیت است، سخت آشفته است.

نرم کردن:

شخصی را به منظور خاصی مطیع و رام خود کردن

نرم نرم پوست کندن:

آرام آرام و به ملایمت کار خود را به ضرر دیگری فیصله دادن

 

روزی شاگردان نزدحکیم رفتندوپرسیدند: استاد زیبایی انسان درچیست؟ حکیم 2 کاسه  

 

کنارشاگردان گذاشت وگفت: به این 2کاسه نگاه کنید اولی ازطلا درست شده است ودرونش  

 

زهراست ودومی کاسه ای گلیست ودرونش آب گوارا است، شما کدام رامیخورید؟ شاگردان  

 

جواب  دادند: کاسه گلی را. حکیم گفت: آدمی هم همچون این کاسه است. آنچه که آدمی  

 

رازیبامیکند درونش واخلاقش است. درکنارصورتمان باید سیرتمان رازیباکنیم

حکایت درویش و ده

درویشی به در دهی رسید جمعی کدخدایان را دید آن جا نشسته. گفت: مرا چیزی دهید وگرنه  

 

به  خدا با این ده همان کار کنم که با ده دیگر کردم
 

ایشان بترسیدند. گفتند : مبادا که ساحری باشد که از او خرابی به ده ما برسد. آن چه خواست  

 

بدادند. بعد از آن پرسیدند که : با آن ده چه کردی؟ گفت : آن جا چیزی خواستم ندادند به این ده  

 

آمدم ; اگر شما نیز چیزی نمی دادید این ده را رها می کردم و به دهی دیگر می رفتم!

حکایت سقف خانه

شخصی خانه ای به کرایه گرفته بود. چوب های سقف آن بسیار صدا می کرد. صاحب خانه را خبر  

 

دادند تا مگر مرمتش کنند. او پاسخ گفت: چوب های سقف ذکر خداوند می کنند. گفت: نیک  

 

است اما می ترسم که این ذکر به سجود بینجامد!

 

تا   خاک  مرا   به    قالب   آمیخته  اند

 

بس   فتنه   که  از خاک بر انگیخته اند

 

من   بهتر   از   این    نمی توانم   بودن

 

کز  بوته   مرا   چنین  برون   ریخته اند .

 

(شاعر = خیام)